تقدیر ,اصلا ,همان تقدیر

یکسری چیزها هم هستند که دیگر مالِ تو نمیشوند.نه اینکه تو نخواسته باشی،نه!
به قولِ خاله‌ام انگار قسمت نبوده!
یکسری چیزهایِ درشت که از غربالِ ذهن عبور نمیکنند.مانند لقمه‌ی چرب و چیلیِ آبگوشت که میخواهی با دوغ پایین بدهی اما نمیرود!مخصوصا وقتی فشارت بالا هم باشد!
یا مانند وقت‌هایی که همسایه‌ی بغلی مهمانی گرفته است.همانقدر شلوغ و پر هیاهو! حتی اگر در گوش‌هایت هم پنبه بچپانی،باز هم صدای قاه‌قاه خندیدن‌هایشان به گوشِ تیزت میرسد!هر چند امیدوارم حداقل همیشه به خوشی آدم‌ها را اذیت کنند!
نمیدانم تقدیر دقیقا چه میتواند باشد!
البته اکثراً چیزهایی که میخواهیم را به ما نمیدهد.وقتی هم که میدهد،نصفه و نیمه،آن هم با کُلی منت! انگار جانش را کَنده‌ای و میخواهی با نانِ سنگکِ کنجدی به بدن بزنی! جوری که آدم پشیمان میشود، هر چند که ممکن است دیگر رنگ و رویِ آن قدیم‌ها را نداشته باشد!
جالب‌تر وقتیست که خواسته‌ات را منتفی اعلام میکند و میگوید خدا رزق و روزی‌ات را جای دیگری بدهد و تو رو روانه میکند،بعد دو قدم نرفته،چشمت را سوق میدهد به همانِ خواسته‌ی حالی به حالی کننده و در آخر علی می‌ماند و حوضش!اصلا چشم‌ها را هم که ببندی،بینی را چگونه از استشمام بیکار میکنی؟! دل که از پسِ جناغ و قفسه‌ی سینه،انگار دارد به بیرون پرتاب می‌شود را چه میکنی؟! اصلا بر روی آن ذهنِ مخشوش شده‌ی گاه دربه‌در چه نوع خاکی میریزی؟!!
حتی اگر اهلِ کِش دادن قضایا نباشی،همان تقدیر لاجرم دستت را محکم میگیرد و با زور میبردت تا تصادفی به آنچه میخواستید ولی نشد،بر بخورید و دلْ‌خون، به طرفی دور بدوید و یا حداقل خود را برای بارِ هزارم جایی بند کنید تا مثلاً یادتان برود!
اصلا میگویم این لوس‌بازی‌ها از همان تقدیر می‌آید! دو به شکی‌ها،غمِ دل را تازه کردن‌ها و حتی دست روی زخمِ التهاب‌دار گذاشتن و فشار دادن،همه‌اش کارِ همان تقدیر است و شاید ما هیچوقت همدردی واقعی برای حالِ به زور غم خورده‌ی‌مان پیدا نخواهیم کرد!
#غزالیـــات

منبع اصلی مطلب : غزالیات
برچسب ها : تقدیر ,اصلا ,همان تقدیر
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : از آن دست کارهای تقدیر...